
...
تا صبح خواب بهچشم نیامد. سردرد و سرگیجه از آنچه که در حال وقوع است، امان ما را بریده بود. نتایج به شوخی بیشتر شبیه بود تا واقعیت! از تحلیل و بررسی نتایج شگفتآور و مضحک چیزی جز کودتا بر علیه جمهوریت و نظم و رای مردم چیزی بهدست نمیآمد!
ما میدانیم به چهکسی و چرا رای دادهایم. میدانم و مطمئنم که نتیجه آرا چنین نیست. میدانم که حق ما این نظام دیکتاتوری نیست. خبرها حاکی از درگیریهای خیابانی و زد و خوردهای شدید است. نمیدانم خدا را شکر کنم که مردم هنوز آنقدر غیرت و حمیت دارند که بخواهند رایشان را مطالبه کنند یا بمیرم از نگرانی آنچه که بر سر ما و آنها خواهد آمد.
بچهها لحظه به لحظه گزارش مصور میدهند از درگیرهای خیابانهای اطراف وزارت کشور و خیابانهای دیگر. از باتومها شکسته و صورتهای خونی. از نالهها و فریادهای اعتراضآمیز.
همه مبهوت و بغضآلود و معترض هستیم و دقیقا در همین وضعیت من باید بروم خیابان مطهری که MRI بدهم. میترسم و نمیدانم چه خواهد شد؟!