راستش چندسالی بود که وسط جمعیت راه نرفته و شعار ندادهام. هیچگاه عکس کسی را از خودم آویزان نکردم تا برای او تبلیغ کنم و یا حمایتم را فریاد کنم. امسال هم بعد برای اولین بار بعد از خرداد ۷۶ و آنچه که بر من رفت و گذشت؛ تنها با یک دستبند رایم را نشان دادم و از دو سه ماه پیش هم پیگیری و کمی هم شبهفعالیت انتخاباتی که لال از دنیا نرفته باشم. اما امسال و بعد از این چهار سال کذایی، همه به میدان آمدیم تا رای همه را جمع کنیم. تا تحریمیها و بیخیالها و معترضین هم حتما حتما رای بدهند. به هر کسی غیر از آن مردک متوهم.
دیگر حالم از بحث کردن با آنوریا بههم میخورد از بس که بیمنطق و بیاستدلال حرف میزنند. از بس که مثل خودش شدهاند و شبیه او حرف میزنند و همهچیز را از بیخ میزنند.
کاش این انتخابات هم زودتر تمام شود و ما باز با همه دوست شویم و اساماس و طعنه آنچنانی بار ما نکنند و ما هی به خود نهیب زنیم و حرمت نگهداریم که اینروزها بگذرد و شادی کنیم.