
اول:
در مناظره دیشب میر حسین ثابت کرد که هنوز مردانگی و شرف در بین دولتمردان ما نمردهاست. هنوز هم میتوان بیآنکه تهمت زد و نام دیگران را برد حرف زد و صادق هم بود. دیشب میر حسین بسیاری از مصداقها و ارزشهای دینی فراموش شده را احیا کرد.
بالاخره بعد از چهار سال میرحیسنی پیدا شد که انگشتش را به سمت آنمردک بگیرد و به او بگوید ساکت!
کسی پیدا شد که در مقابل اتهامات آنمردک به خشم نیاید و بتواند خود را کنترل کند و مصداق " الکاظمین الغیض " باشد و مقابله به مثل نکند.
کسی پیدا شد که بتواند به آنمردک در مقابل همه آن فحاشی و هتک حرمتها یاد آوری کند که ما همه مسلمانیم و " اصل برائت " را نباید فراموش کنیم.
کسی پیدا شد که حتی وقتی به ناموسش تهمت میزنند هم از کوره در نرود و بتواند منطقی حرف بزند.
کسی پیدا شد که این آیه را یادمان بیاورد و ثابت کند که " وَ إذا خاطبَهُمُ الجّاهِلون قالوا سلاما " را میتواند احیا کند.
کسی پیدا شد که به آن مردک اصول دین را یاد آوری کند و او را بیشتر به مردم نشان دهد.
کسی پیدا شد که میتواند انگشت اتهامش را به سمت آنمردک بگیرد و اشاره کند که " مردم من آمدهام تا همین روحیه را عوض کنم. همین روحیه پروندهسازی و دروغگوئی را ".
کسی پیدا شد که بتواند بدون تهمت زدن به دیگران و به لجن کشیدن دیگران، از خودش و توانائیهایش بگوید و اینکه میخواهد چه کند و چه کرده!
میرحسین ثابت کرد که میتوان پیروز بلامنازع میدان بود بیآنکه فحاشی کرد و تهمت زد و پرده آبرو درید.
دیشب مردم به تماشای مقابله کرامت و دروغ نشستند و اجازه نخواهند داد تا باز یک دروغگوی متوحش آنها را در نظر همه کوچک کند.
دیشب برای اولین بار مردم دیدند که رئیسجمهور مدعی و دروغگوی آنها حیا و شرف و مردانگی را قی کرده.
دیشب برای اولین بار مردک مجبور شد نشان دهد که به سختی میتواند به قانون احترام بگذارد و شاکی شود که چرا برایش امتیاز ویژه و خاصی قائل نیستند. او باید با دیگران تفاوت داشته باشد.
دیشب میر حسین ثابت کرد که از فرزند امامان و از همان سلاله پاک است که همچون آنان میتواند در مقابل تمامی رذالتها و فحاشیها و درغها، سکوت و صبر و منش خود را نبازد و عنان از کف ندهد و اگر آن مردک هزار هم بگوید ... یکی هم نخواهد شنید تا همان یکی را علم کنند. ثابت کرد که شال و قبای سبز سیدی و سالاری برازنده اوست.
دوم:
من فقط مانده بودم از این همه کرامت نفس میرحسین که چرا یکبار از شخص امام خمینی بهعنوان تایید کننده تمامی اقدامات دولت خود نام نبرد تا تمامی دروغهای مردک را خاتمه ببخشد. میرحسین به سادگی میتوانست از تمامی دول قبلی فقط با ذکر این جمله که تمامی اقدامات دولتها مورد تایید رهبر وقت بودند و علی الخصوص دولت خود وی که تحت نظر امام بود، دفاع کند و تمام بحث را به سود خود پایان دهد. اما او تنها نگاه کرد تا رقیب مشتهایاش را وحشیانه بکوباند و خالی شود و مردم شاهد همین تقابل وحشیگری و بربریت باشند در برابر شرف و بزرگواری و صداقت. قضاوت را بر عهده مردم گذاشت. مردمی که دارند عادت میکنند به دروغ و فریب و کرخت میشوند.
چرا یادآوری نکرد که نخست وزیر بوده و نه رئیس جمهور. مملکت در آن زمان در حال جنگ و نزاع و تحریم همه جانبه بوده. مملکت در آن ۸ سال غیر از امام، رئیس جمهور هم داشته یعنی همان رهبر فعلی.
چرا میر حسین به او یاد آور نشد که من و کسانی که داری از آنها نام میبری به اندازه کل عمر تو سابقه فعالیت و مبارزه سیاسی و زندان داریم؟ چرا یاد آور نشد که کشور را ما به اینجا رساندیم که حقیرانی چون تو بر گرده هاشمی سوار شوند و مردم را بفریبند؟
سوم:
چرا احمدینژاد تا این حد ترسیده بود و وحشت زده بود. چرا از هیچ کوششی برای لگدمال کردن ارزشها و خوبیها فروگذار نبود. اینهمه وقاحت را از کجا آورده بود؟ چه کسی پشت اوست که چنین متهورانه به همه میپرد؟ با چه پشتوانهای کل نظام و ارکان مهم آن به باد اتهام و افترا میبرد؟ چرا لجامگسیخته و عصبی پاچه بزرگان را میگیرد؟ چرا نامی از پسران جنتی و مکارم که مافیای واردات قند و شکر هستند نبرد؟ چرا نگفت میخواهد برای مردم چه کند و فقط دفاع میکند و فرافکنی و مظلوم نمائی؟ چرا فکر میکند که مردم باز او را میخواهند؟ چرا از این همه دروغ و افترا نمیترسد؟ چرا اصول و قوانین را به باد استهزا میگیرد؟ چرا این خطکشیها و مرزبندیها را در ملا عام به نمایش میگذارد؟ چرا او فکر میکند که کشور در تمام این بیست و چند سال صاحاب نداشته و هر کی به هر کی بوده؟ چرا عملکرد امام و رهبر و همه را زیر سوال میبرد؟ چرا به رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و رئیس دفتر بازرسی رهبری تهمت میزند؟ چه کسی هوایش را دارد؟ چرا نظام تا این حد برای رئیس جمهور شدن مجدد وی هزینه سنگین میدهد؟ آیا او میخواهد در کشور کودتایی ترتیب دهد تا به هر نحوی شده باز بر مسند قدرت بنشیند؟ در شب بیستمین سالگرد ارتحال امام و بعد از تقریبا سی سال از انقلاب چه اتفاقی در شرف وقوع است؟
چهارم:
عجب صبری میر حسین دارد اگر من جای او بودم همان یک لحظه اول که میدیدم ...