تبليغاتX
حرف‌هائی به‌رنگ سکوت - بیا... بنشین
 

عکس از دوست خوبم آزاده طاهری

 
بیا مستی مکن! بنشین! نمی‌بینی دگر ما را
بیا با آستین بزدای، اشک چشم‌هایم را

مرو! آخر پشیمان می‌شوی، دانم که می‌جویی
پس از من در ره میخانه شب‌ها رد پایم را

***
من آخر می‌روم، اما تو با افسوس می‌بوسی
نشان دست‌هایم را بر این پیمانه‌ها هر شب

چو بوم خسته تنها می‌نشینی اشک می‌ریزی
بیادم تا سحر پشت در میخانه‌ها هر شب

***
چه شب‌ها باد سرگردان وحشی سر به در کوبد
که پنداری منم پر می‌زنی از جای و می‌خندی

کلون کهنه را وا می‌کنی من را نمی‌جویی
سرشک از دیده می‌ریزی و در را باز می‌بندی

***
در میخانه‌ها را روزها با سنگ می‌کوبی
غم خود را به هر کس می‌رسد از راه می‌گویی

بگرد شهر عمری با دل افسرده می‌گردی
به‌هرجا می‌روی اما مرا هرگز نمی‌جویی

***
و چون در خلوت شهر، خسته از ره باز می‌گردی
به گوشت می‌چکاند باد، زهر ناله‌هایم را

مرو! آخر پشیمان می‌شوی دانم که می‌جویی
پس از من در ره میخانه شب‌ها رد پایم را

>> نوذر پرنگ <<
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 11:23 PM توسط هدی نجفی