
خستهام ... بیا برای چند روز همه چیز را رها کنیم و برویم
بیا با هم کمی از این شهر فاصله بگیریم
من دلم سفر و همراه شدن با تو را میخواهد
سفری که آرام بنشینم در کوپه قطار و چشم از تو بدزدم و بدوزم به منظره بیرون
به دشتها و کوهها و رودها و شنها و درختها و سبزهها و ...
که دارند میدوند و میدوند و میدوند
آرام گوش بسپارم به صدای بازی ریل و قطار و همه چیز از یادم برود
همه خستگیهایم
همه دلتنگیهایم
همه نبودنها
همه دردهایم