هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد
وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب
بر دولت آشیان شما نیز بگذرد
باد خزان نکبت ایام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز
این تیزی سنان شما نیز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد
بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
در مملکت، چو غرش شیران گذشت و رفت
این عوعوی سگان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت، غبارش فرو نشست
گرد سم خران شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت
هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
زین کاروانسرای، بسی کاروان گذشت
ناچار کاروان شما نیز بگذرد
ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن
تاثیر اختران شما نیز بگذرد
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد
بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد
در باغ دولت دگران بود مدتی
این گل، ز گلستان شما نیز بگذرد
آبیست ایستاده درین خانه مال و جاه
این آب ناروان شما نیز بگذرد
ای تو رمه سپرده به چوپان گرگطبع
این گرگی شبان شما نیز بگذرد
پیل فنا که شاه بقا، مات حکم اوست
هم بر پیادهگان شما نیز بگذرد
ای دوستان خواهم که به نیکی دعای سیف
یک روز بر زبان شما نیز بگذرد
>> سیف الدین فرقانی
زندگی هنوز به روال عادی بر نگشته ولی بلاشک در تاریخ ثبت خواهد شد که دقیقا در همین روزها و اوج رخدادهای تند و تلخ؛ ما ـ جمعی از دانشجویان مقیم مرکز ـ بدون داشتن هیچ حق انتخاب دیگری، درس خوانده و نخوانده مثل بز رفتیم امتحان دادیم و هی زدیم تو سرمان و برگشتیم. بعد از هر امتحان هم کلی توصیه و سفارش به ما سرازیر شد که بچهها جائی نروید چون کشته میشوید! ولی سر امتحان بعدی مشخص میشد که همه رفتهاند و تنها کسی که نرفته انتظامات دانشگاه بوده !!!
حالا هم باید برای امتحان اصول نگارش زبان فردا با دلی خجستهتر از قبل بنشینم یک مقاله بهرشته تحریر در بیاروم در باب اینترنت و مخلفاتش تا چند نمرهای عایدمان شود! خود امتحان رایتینگ هم که سر جای خود دارد!
فردا آخرین امتحان را به منصه ظهور برسانیم تا بعدش برویم با خیالی راحتتر از قبل به مابقی بدبختیهای سابق و لاحق خویش برسیم.
۱) ما، گروهی از وبلاگنویسان ایرانی، برخوردهای خشونتآمیز و سرکوبگرانه حکومت ایران در مواجهه با راهپیماییها و گردهمآییهای مسالمتآمیز و بهحق مردم ایران را به شدت محکوم میکنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی میخواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را که بیان میدارد «تشكيل اجتماعات و راه پيمايیها، بدون حمل سلاح، به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد، آزاد است» رعایت کنند.
Statement by a group of Iranian bloggers about the Presidential elections and the subsequent events
1) We, a group of Iranian bloggers, strongly condemn the violent and repressive confrontation of Iranian government against Iranian people's legitimate and peaceful demonstrations and ask government officials to comply with Article 27 of the Islamic Republic of Iran's Constitution which emphasizes "Public gatherings and marches may be freely held, provided arms are not carried and that they are not detrimental to the fundamental principles of Islam."
2) We consider the violations in the presidential elections, and their sad consequences a big blow to the democratic principles of the Islamic Republic regime, and observing the mounting evidence of fraud presented by the candidates and others, we believe that election fraud is obvious and we ask for a new election.
3) Actions such as deporting foreign reporters, arresting local journalists, censorship of the news and misrepresenting the facts, cutting off the SMS network and filtering of the internet cannot silence the voices of Iranian people as no darkness and suffocation can go on forever. We invite the Iranian government to honest and friendly interaction with its people and we hope to witness the narrowing of the huge gap between people and the government.
A part of the large community of Iranian bloggers
July 26, 2009
انگار به عزا نشستهام. اشکریزانِ مدامم. بغضی فروخفته چون جرقهای که آماده اشتعال باشد؛ دیگر برای گریستن و باریدن بهانه نمیخواهد. فقط و فقط میبارد. در بهت و ترسی عمیق دست و پا میزنم. تصویر خونآلود ندا و دیگران یک لحظه هم از جلوی چشمانم نمیرود. زندگی روی دور کند و بیحالی برای خودش میگذرد. بیآنکه به من که گیج و مبهوتم، کمکی کند. برای هیچکاری انگیزه و توان ندارم. شبهای که نمیتوان سر بر بالش گذاشت و خوابید. زندگی پیش از اینروزها انگار فراموشم شده باشد. هیچ یادم نمیآید. دست و دلم به کاری نمیرود. دلم از درد و غم اینروزها زخمی شده. زخمی که بر آن نشسته گمان نمیکنم به این زودی التیام یابد. زخم و غمی که خرداد امسال بر دلهایمان نشست. دوستان زخمی و خونی. دوستان در بند. دوستان کتکخورده و کبود. ترس مداوم از رفتن در خیابان و ترس از همهچیز و همهکس. کاممان هنوز به تلخی زهرآلود این روزها و وقایع و فجایعش عادت نکرده و عادت هم نمیکند و خدا نکند که عادت کند و یادش برود که چه بر سرش آمده! مردم را چه راحت میزنند! هنوز تاب باور آنچه بر ما گذشت و رفت را ندارم. این وحشت مداوم و این دروغ مجسم، نفرت و خشمی را پدید میآورد که نمیدانم کجا و چگونه خالیاش کنم؟! عکسها و تصویرهایی که مثل پتک بر سرم فرود میآیند. فریادهایی که جان و حیات تازه میدهند. امیدهایی که میماسند و واقعیت تلخی که مثل دشنه در دل فرو میرود. همین! یعنی حق ما همین بود؟!