
اینروزها که میگذرد
شادم
این روزها که میگذرد
شادم
کهمیگذرد
اینروزها
شادم
که میگذرد ...
قیصر امینپور ـ دستور زبان عشق
گمکردن اونی که همیشه و همه جا هست، خیلی حرفه والا!
گمکردن تو، در دنیائی که که پر است از تو و نشانههای تو، هیچ لطف و صفائی نداره!
نه، نه که گمت کرده باشم. نه، هنوز گمت نکردم. ولی نمیدونم اگه قرارمون همینجوری به عقب بیفته، آخرش چی میشه؟ چی به سرم میآد؟
گلهای ازت ندارم. میدونم که عیب کار از خودمه. تو که کار منو به فردا نمیاندازی، این منم که هی قرار رو عقب و جلو میکنم!
نه، نمیخوام برای شناسنامه کهنهام، المثنی بگیرم!
نمیخوام نشانهها و بهانههای قبلی رو برای دیدن و بودن با تو، گم کنم!
میخوام منو با همون دلتنگیها و بیقراریها و گلایههای قبلیم بپذیری!
خدایا ... بیرودربایستی ... صدام میزنی؟!
ای وصالت آرزوی عاشقان
وی خیالت پیشروی عاشقان
هر کجا کردم نظر، بالا و پست
جلوهای از روی زیبای تو هست
خرقهپوشان محو دیدار تواند
بادهنوشان مست رخسار تواند
حرفی از اسرار عشقم یاد ده
هم بسوزانم هم مرا بر باد ده
یه روزه رفتن به شمال و سوکسوککردن با دریا و تلهکابین و جنگل و شرجی و باران و ...
قرار بود چاره درد مرا بکند و مرهمی باشد برای خستگیهام که ...